سه دانشمند آمریکایی به طور مشترک، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل پزشکی سال ۲۰۰۹ شدند.

الیزابت بلک‌برن، کارول گریدر و جک سزوستاک امروز دوشنبه از سوی آکادمی نوبل به عنوان برندگان جایزه‌ی نوبل پزشکی معرفی شدند.

آکادمی نوبل در سوئد در بیانیه‌ای اعلام کرد که این سه دانشمند آمریکایی موفق به حل مسئله‌ای اساسی در زیست شناسی شده‌اند. این جایزه به خاطر تحقیقات این سه نفر در زمینه‌ی آنزیم موثر در پیشرفت سرطان به آنها اهداء شده است.

بلک‌برن(۶۰ ساله) دانشمندی استرالیایی-آمریکایی و استاد زیست‌شناسی و فیزیولوژی دانشگاه کالیفرنیاست. کارل گریدر(۴۸ ساله) هم استاد زیست مولکولی و استاد دانشگاه جان هاپسکینگ و جک سزوستاک نیز استاد دانشگاه هاروارد است.

جایزه‌ی نوبل پزشکی سال ۲۰۰۸ نیز به طور مشترک به سه ویروس‌شناس اروپایی؛ هارالد زور هاوسن آلمانی و فرانسیس باره- سینوسی و لوک مویتینر، محققان فرانسوی به خاطر کشف ویروس ایدز و کشف ویروس سرطان رحم برنده‌ی اهداء شده بود.

جوایز نوبل عبارتند از یک مدال طلا، یک دیپلم افتخار و جایزه‌ی نقدی به ارزش حدودی ۸۰ هزار دلار. در صورتی که این جوایز به بیشتر از یک نفر تعلق گیرد، این جوایز به صورت مساوی بین آنها تقسیم می‌شود.

در صورتی هم که برندگان به هر دلیلی از دریافت جایزه خود خودداری کنند، موسسه‌ی نوبل جایزه را ضبط خواهد کرد.

جوایز نوبل هر ساله در ماه اکتبر اعلام و در ماه دسامبر همزمان با سالگرد تولد آلفرد نوبل، بنیان‌گذار این جایزه و مخترع دینامیت، به برندگان اعطا می‌شود.
 
  
  تحقیقات الیزابت بلک برن ، جک زوستاک و کارول گریدر نشان داد که جواب این سئوالها در دل تلومرها و آنزیمهایی که تلومرها را به وجود می آورند نهفته است.
این مولکولهای طولانی و دی ان ای مانند که حامل ژنها نیز هستند درون کروموزوم ها قرار گرفته اند و این سه دانشمند نشان دادند توالی بی نظیر دی ان ای در تلومرها از کروموزوم در برابر نابودی محافظت می کند و همچنین موفق به شناسایی تلومراز یا آنزیم سازنده تلومر دی ان ای شدند.

تلومرها سلولهای کوتاهی مربوط با سن سلولها هستند که فعال بودن بیش از حد تلومرازها باعث کوتاه باقی ماندن آنها شده و در نتیجه فرایند سالخوردگی در سلولها به تاخیر خواهد افتاد. این فرایندی است که می تواند باعث عمر جاودان سلولهای سرطانی باشد همچنین این کشف بزرگ می تواند منجر به توسعه یافتن شیوه های درمانی جدید برای بیماری سرطان شود.
کروموزومها در مولکولهای دی ان ای حاوی ژنوم هستند که از ساختاری به نام تلومر در انتهای خود برخوردارند. این ساختار می تواند از ایجاد چسبیدگی میان کروموزومها جلوگیری کند خصوصیتی که برای سالها باعث شد دانشمندان به نقش محافظتی تلومرها مشکوک باقی بمانند.
زمانی که دانمشمندان درک چگونگی کپی شدن ژنها را آغاز کردند مشکلی دیگر سر راه آنها قرار گرفت. زمانی که یک سلول در حال تقسیم شدن باشد مولکولهای دی ان ای که حاوی چهار پایه تشکیل دهنده کدهای ژنتیکی است به همراه آنزیم پلیمراز دی ان ای و پایه به پایه کپی می شود. به این شکل باید یکی از دو رشته دی ان ای با مشکلی مواجه شده و نتواند بخش انتهایی خود را کپی کند که در نتیجه کروموزومها باید طی هر مرحله تقسیم کوتاه تر شوند. اما حقیقت این است که این فرایند معمولا رخ نمی دهد.
الیزابت بلک برن در حین مطالعه بر روی کروموزومهای یک تک سلولی از توالی دی ان ای نقشه برداری کرد. بررسی های وی نشان داد یکی از توالیها در انتهای یکی از کروموزومها چندین بار تکرار شده است. عملکرد این توالی برای بلک برن نامشخص بود. در همان زمان و طی مطالعاتی موازی جک ژوستاک مشاهده کرده بود که یک مولکول خطی دی ان ای زمانی که در معرض سلولهای مخمر قرار می گیرد به سرعت نابود می شود. این دو در سال ۱۹۸۰ با مطالعات یکدیگر آشنا شدند و تصمیم گرفتند مطالعات خود را به صورت گروهی ادامه دهند.
این دو دانشمند آزمایشی را بر روی دی ان ای تک سلولی مورد مطالعه بلک برن انجام دادند و آن را با مینی کروموزومها همراه کردند. زمانی که ترکیب جدید در مجاورت سلولهای مخمر قرار گرفت این دو با نهایت تعجب مشاهده کردند که تلومر دی ان ای از مینی کروموزومها در برابر نابودی محافظت کردند.
پس از آن بلک برن به همراه گریدر مطالعه بر روی چگونگی شکل گیری تلومر دی ان ای و بررسی احتمال شکل گیری آن تحت تاثیر آنزیمی ناشناخته را آغاز کردند. در سال ۱۹۸۴ این دو موفق به کشف فعالیتهای آنزیمی در عصاره سلول شدند که نام تلومراز بر روی این آنزیم گذاشته شد. بررسی های بیشتر نشان داد این آنزیم از RNA به همراه پروتئینی به نام Fig۳ ترکیب شده است که در زمان شکل گیری تلومرها عملکردی شابلون مانند دارد در حالی که ذرات پروتئینی باید به فعالیت ساختاری خود ادامه دهند. به این شکل تلومرازها تلومر دی ان ای را گسترش داده و موقعیت مناسبی را برای کپی شدن پلیمرازهای دی ان ای بدون از دست دادن بخشی خاص به وجود خواهد آورد.
دانشمندان اکنون در تلاشند تا نقش اصلی تلومرها را در سلول کشف کنند. کشفیات بزرگ این سه دانشمند تاثیری عمده بر روی جوامع علمی گذاشت و بسیاری از دانشمندان در مطالعات خود از آن استفاده کردند. دانشمندان برای مدتها بر این باور بودند که کوتاه شدن تلومرها می تواند دلیل سالخوردگی در سلولها یا اندامها باشد. اما مطالعات نشان داد فرایند سالخوردگی بسیار پیچیده تر بوده و به فاکتورهای متعددی بستگی دارد، فاکتورهایی که تلومر تنها یکی از آنها به شمار می رود.
کشف سه دانشمند آمریکایی در واقع بعدی جدید را به درک انسان از سلول و مکانیزم بیماری ها افزوده است که می تواند در نهایت منجر به توسعه یافتن شیوه های جدید درمانی شود.
اسامی برندگان جایزه جهانی نوبل در زمینه پزشکی یا فیزیولوژی در صد و هشتمین دوره مراسم نوبل لحظاتی پیش در کنفرانسی مطبوعاتی در موسسه کارولینسکا در مجمع نوبل استکهلم اعلام شد که بر اساس آن الیزابت بلک برن و کارول گریدر و جک زوستاک مشترکا به دلیل کشف «چگونگی محافظت تلومرازها و آنزیم تلومراز از کروموزومها» به عنوان برنده نوبل پزشکی یا فیزیولوژی سال ۲۰۰۹ میلادی اعلام شدند.
الیزابت بلک برن (Elizabeth H. Blackburn) از دانشگاه کالیفرنیا ، کارول گریدر (Carol W. Greider) از دانشگاه جان هاپکینز و جک زوستاک (Jack W. Szostak) از موسسه هاوارد هاگز و دانشگاه پزشکی هاروارد هر سه از آمریکا به صورت مشترک این جایزه گرانبها را دریافت خواهند کرد.
بر اساس گزارش بنیان نوبل ، مراسم اعطای این جوایز که توسط پادشاه سوئد انجام خواهد گرفت در روز ۱۰ دسامبر در تالار بزرگ شهر استکهلم در سوئد برگزار خواهد شد.

* با احتساب برندگان جایزه نوبل پزشکی ۲۰۰۹ که روز دوشنبه هفته گذشته معرفی شدند، از سال ۱۹۰۱ تاکنون، جوایز نوبل به ۸۱۹ برنده اعطاء شده که شامل ۷۹۶ نفر از دانشمندان و شخصیت‌های برجسته و ۲۳ سازمان مختلف بوده‌اند.
در این بین، تعداد ۶۲ نفر از برندگان مربوط به جایزه علوم اقتصادی بوده‌اند و با توجه به این که تعداد کمی از دانشمندان و سازمان‌ها بیش از یک بار برنده جایزه نوبل شده‌اند در مجموع تاکنون ۷۹۲ نفر از دانشمندان و ۲۰ سازمان و نهاد مختلف موفق به دریافت جایزه نوبل شده‌اند.
* فهرست تمام برندگان نوبل
فهرست سازمان‌ها و موسسات دریافت کننده جایزه نوبل
بین سال‌های ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۸ جوایز نوبل و جایزه علوم اقتصادی ۵۳۱ بار اعطا شده و سال‌های بسیار کمی از جمله در زمان جنگ‌های جهانی اول و دوم بوده که اعطای جایزه متوقف شده است.
نکته جالب توجه این که در بین برگزیدگان نوبل تنها نام ۳۸ زن به چشم می‌خورد که اولین آنها ماری کوری است که در سال ۱۹۰۳ نوبل فیزیک و در سال ۱۹۱۱ جایزه نوبل شیمی را دریافت کرد. آخرین آنها هم الیزابت بلک برن و کارول گریدر از آمریکا هستند که مشترکا با جک سزوزتک جایزه نوبل پزشکی امسال را دریافت کردند.
* فهرست زنان برنده جایزه نوبل
مسن‌ترین برنده جایزه نوبل هم لئونید هارویکز، استاد فقید دانشگاه مینوسیتای آمریکاست است که در ۹۰ سالگی جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۰۷ را دریافت کرد و سال گذشته درگذشت؛ در مقابل، جوانترین برگزیده جایزه نوبل نیز «لاورنس براگ» (Lawrence Bragg) است که در ۲۵ سالگی به همراه پدرش جایزه نوبل فیزیک سال ۱۹۱۵ را دریافت کرد.
شاید خالی از لطف نباشد که بدانیم مسن‌ترین برنده جایزه نوبل در حال حیات هم ریتا لوی مونتالسینی، برنده نوبل پزشکی سال ۱۹۸۶ است که ۲۲ آوریل امسال ۱۰۰ سالگی خود را جشن گرفت.
جایزه نوبل امروزه صرف نظر از ارزش نقدی آن به عنوان یکی از بزرگترین و افتخار آمیزترین جوایز جهانی مطرح است با این حال دو نفر از برگزیدگان جایزه نوبل از دریافت این جایزه خودداری کرده‌اند.
یکی از آنها «ژان پل سارتر» است که در سال ۱۹۶۴ از دریافت جایزه نوبل ادبیات خودداری کرد. وی اصولا از دریافت چنین عناوین رسمی امتناع داشت.
Le Duc Tho نیز که در سال ۱۹۷۳ به همراه «هنری کسینجر» به دلیل تلاش برای برقراری صلح برنده جایزه ویتنام نوبل صلح شد، از دریافت این جایزه خودداری کرد.
این دو نفر به دلیل نقشی که در مذاکره برای برقراری صلح در ویتنام داشتند به عنوان برنده جایزه صلح نوبل معرفی شدند که Le Duc Tho گفت به دلیل وضعیت خاص ویتنام در شرایطی نیست که بتواند این جایزه را بپذیرد.
علاوه بر دو نفری که به خواست خود از پذیرفتن جایزه نوبل سرباز زدند چهار برنده نگون بخت جایزه نوبل هم با فشار دولت‌های خود ناچار به رد این جایزه شدند.
«ریچارد کوهن»، «آدولف باتنانت» و «گرهارد دومگ» سه برنده آلمانی جایزه نوبل بودند که از سوی هیلتر از دریافت جوایز خود منع شدند؛ البته هر سه آنها بعدها دیپلم و مدال نوبل را دریافت کردند که ارزش آنها به هر حال به اندازه جایزه نوبل نیست.
«بوریس پاسترناک» برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۵۸ هم ابتدا جایزه را پذیرفت اما با فشار دولتمردان شوروی از دریافت آن خودداری کرد.
در مقابل شش نفری که جایزه نوبل خود را دریافت نکردند شش برنده نوبل بیش از یک جایزه دریافت کرده‌اند.
کمیته جهانی صلیب سرخ سه بار در سال‌های ۱۹۱۷، ۱۹۴۴ و ۱۹۶۳ به عنوان برنده جایزه صلح نوبل معرفی شد. البته پیش از آن، بنیانگذار صلیب سرخ جهانی ـ هنری دونانت ـ هم در سال ۱۹۰۱ جایزه صلح نوبل را دریافت کرده بود .
کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل هم در سال‌های ۱۹۵۴ و ۱۹۸۱ دوبار برنده جایزه صلح نوبل شد.
«جی باردین» فیزیکدان برجسته در سال‌های ۱۹۵۶ و ۱۹۷۲ دوبار برنده جایزه نوبل فیزیک شد و «اف. سنگر» نیز دوبار در سال‌های ۱۹۵۸ و ۱۹۸۰ موفق به دریافت جایزه نوبل شیمی شد.
«ماری کوری» دانشمند برجسته هم یک بار در سال ۱۹۰۳ در رشته فیزیک و بار دیگر در سال ۱۹۱۱ در رشته شیمی جایزه نوبل را دریافت کرد. البته «لوییس پائولینگ» تنها فردی است که تاکنون در دو زمینه کاملا متفاوت برنده جایزه نوبل شناخته شده است.
وی در سال ۱۹۵۴ جایزه نوبل شیمی و در ۱۹۶۲ جایزه نوبل صلح را دریافت کرد.
نکته دیگری که شاید درباره برندگان جایزه نوبل خالی از لطف نباشد، برندگان خانوادگی این جایزه است که نمونه شاخص این خانواده‌ها کوری‌ها هستند؛ علاوه بر «ماری کوری» که دوبار برنده جایزه نوبل شد، همسرش ـ پیرکوری‌ ـ، دختر آنها «ایرن» و دامادشان «فردریک بولیوت» هم موفق به دریافت این جایزه شدند.
آلوا و گونار «میردال» و گرتن و کارل « کری» دو زوج دیگری بودند که هر دو همسر برنده جایزه نوبل شده‌اند.
ویلیام و لورنس «برگ»، Niels و Aage.n «بوهر»، هانس و چیپین اولف «ون ایولر»، مان و کی. ام «سیگباهن»، آرتور و راجر دی «کورنبرگ» و جی.جی و جرج پگت «تامسون» نیز شش پدر و پسری هستند که تاکنون موفق به دریافت جایزه نوبل شده‌اند.
علاوه بر آنها جین و نیکولاس «تینبرگن» هم تنها برادران برنده جایزه نوبل هستند.
آلفرد نوبل در ۲۲ نوامبر ۱۸۹۵ آخرین وصیت خود را که اختصاص اموال و ماترک خود به اعطای جموعه جوایزی در رشته‌های شیمی، فیزیک، فیزیولوژی یا پزشکی و صلح بود را مطرح کرد.
در سال ۱۹۶۸ بانک مرکزی سوئد(Sveriges Riksbank) «جایزه Sveriges Riksbank در علوم اقتصادی» را به یادبود آلفرد نوبل پایه‌گذاری کرد. با توجه به آغاز اعطای جوایز نوبل از سال ۱۹۰۱ بیش از یک قرن از اعطای جوایز نوبل می‌گذرد حدود ۸۲۰ فرد یا موسسه موفق به دریافت آن شده‌اند.
 
*  برندگان جایزه نوبل پزشکی طی سالهای مختلف :

جایزه نوبل پزشکی به وصیت آلفرد نوبل دانشمند شهیر سوئدی از سال ۱۹۰۱ به دانشمندان بزرگ دنیای پزشکی اعطا شده است. گروه فناوریهای نوین خبرگزاری مهر در گزارشی ویژه به بررسی تمامی دوره های نوبل پزشکی پرداخته است.

جایزه نوبل برای پزشکی یا فیزیولوژی در وصیت نامه آلفرد نوبل در سال ۱۸۹۵ مطرح شد و نخستین بار در سال ۱۹۰۱ اولین جایزه آن اعطا شد. این جایزه را برخلاف سایر جوایز نوبل که از سوی آکادمی علوم سلطنتی سوئد اعطا می شود، موسسه کارولینسکا اعطا می کند.

برندگان این جایزه مهم پزشکی از سال ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۹ به شرح زیر است:

۱۹۰۱ – امیل آدولف فن برینگ (Emil Adolf von Behring) از آلمان

۱۹۰۲- رونالد راس (Ronald Ross) از انگلیس

۱۹۰۳- نیلز رایبرگ فینسن (Niels Ryberg Finsen) از دانمارک

۱۹۰۴- ایوان پترویچ پافولف (Ivan Petrovich Pavlov) از روسیه

۱۹۰۵- رابرت کخ (Robert Koch) از آلمان به پاس کشفیات مهمی که درباره بیماری سل کرد.

۱۹۰۶- کامیلیو گولجی (Camillo Golgi) از ایتالیا و “سانتیاگو رامون کایال (Santiago Ramón Cajal) از اسپانیا

۱۹۰۷- چارلز لوئیس (Charles Louis) و آلفونس لاوران (Alphonse Laveran) از فرانسه

۱۹۰۸- ایلیا ایلیس مسنیکوف (Ilija Ilic) از روسیه و پل ارلیش (Paul Ehrlich) از آلمان

۱۹۰۹- امیل تئودور کوچر (Emil Theodor Kocher) از سوئیس

۱۹۱۰- آلبرش کوسل (Albrecht Kossel) از آلمان

۱۹۱۱- آلوار گولستراند (Allvar Gullstrand) از سوئد

۱۹۱۲- الکسی کاره (Alexis Carrel)  از فرانسه

۱۹۱۳- شارل رابرت ریشه (Charles Robert Richet) از فرانسه

۱۹۱۴- رابرت بارانی (Robert Bárány)  از اتریش

۱۹۱۵ تا ۱۹۱۸ در طول جنگ جهانی اول این جایزه اعطا نشد

۱۹۱۹- ژول بورده (Jules Bordet) از بلژیک برای کشف دستگاه ایمنی

۱۹۲۰- شاک آگوست استینبرگ کروا (Schack August Steenberg Krogh) از دانمارک

۱۹۲۱- جایزه اعطا نشد.

۱۹۲۲- دو جایزه مستقل اعطا شد اولی به آرچیبالد ویویان هیل (Archibald Vivian Hill) از انگلیس و دومی به اوتو فریتزمیرهوف (Otto Fritz Meyerhof) از آلمان

۱۹۲۳-  فردریک گرانت بنتینگ (Frederick Grant Banting)  از کانادا و جان جیمز ریچارد مکلید (John James Richard Macleod) از انگلیس برای کشف انسولین

۱۹۲۴- ویلیم آینتروفن (Willem Einthoven) از هلند برای کشف مکانیزم الکتروکاردیوگرام

۱۹۲۵- جایزه اعطا نشد.

۱۹۲۶- یوهانس آندریاش گریب فیبیگر (Johannes Andreas Grib Fibiger)  از دانمارک

۱۹۲۷- ژولیوس واگنر ژارگ (Julius Wagner-Jauregg) از اتریش

۱۹۲۸- شارل ژول هنری نیکوله (Charles Jules Henri Nicolle) از فرانسه برای تحقیقاتی که درباره حصبه انجام داد.

۱۹۲۹- در این سال دو جایزه مجزا اعطا شد اولی به کریستین آیئیکمن (Christiaan Eijkman) از هلند و دومی به فردریک گاولند هاپکینز (Frederick Gowland Hopkins) از انگلیس

۱۹۳۰- کارل لند اشتاینر (Karl Landsteiner)  از اتریش برای کشف گروههای خونی

۱۹۳۱- اوتو هانریش واربورگ (Otto Heinrich Warburg) از آلمان

۱۹۳۲- چارلز اسکات شرینگتون (Charles Scott Sherrington)  و ادگار داگلاس آدرین (Edgar Douglas Adrian) از انگلیس برای کشف عملکردهای نورونها

۱۹۳۳-  توماس هانت مورگان (Thomas Hunt Morgan)  از آمریکا برای کشف نقش کروموزمها در وراثت

۱۹۳۴- جورج هایت وایپل (George Hoyt Whipple) ، جورج ریچاردز مینوت (George Richards Minot) و ویلیام پری (William Parry Murphy) از آمریکا

۱۹۳۵- هانس اشپمن (Hans Spemann) از آلمان برای کشف در اثر سازمان دهنده در توسعه جنینی

۱۹۳۶- هنری هالت دایل (Henry Hallett Dale)  از انگلیس و اوتو لئووی (Otto Loewi) از اتریش برای کشف ارسال شیمیایی پالسهای عصبی

۱۹۳۷- آلبرت اشزنت گیورگی فن ناگیرپاپولت (Albert Szent-Györgyi von Nagyrapolt) از مجارستان

۱۹۳۸- کورنلی ژین فرانسیس هیمن (Corneille Jean François Heymans)  از بلژیک

۱۹۳۹- گرهارد دومگک (Gerhard Domagk)  از آلمان

از ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۲ به دلیل جنگ جهانی دوم این جایزه اعطا نشد.

۱۹۴۳- در این دوره دو جایزه مجزا اعطا شد. اولی به هنریک کارل پیتر دام (Henrik Carl Peter Dam)  از دانمارک برای کشف ویتامین K و دومی به ادوارد آدلبرت دویزی (Edward Adelbert Doisy) از آمریکا برای کشف فرمول شیمیایی ویتامین K

1944- جوزف ارلانگر (Joseph Erlanger) و هربرت اسپسر گاسر (Herbert Spencer Gasser) از آمریکا

۱۹۴۵- الکساندر فلمینگ (Alexander Fleming) و ارنست بوریس چین (Ernst Boris Chain)  از انگلیس و هوآرد والتر فلوری (Howard Walter Florey) از آلمان برای کشف بسیار مهم پینیسیلین و اثرات درمانی آن در بسیاری از بیماریهای مسری و عفونی

۱۹۴۶- هرمن جوزف مولر (Hermann Joseph Muller) از آمریکا

۱۹۴۷- در این دوره این جایزه به صورت مجزا به دو گروه اعطا شد اولی به کارل فردیناند کوری (Carl Ferdinand Cor) و گرتی ترزا کوری (Gerty Theresa Cori) از چکوسلواکی و ناتا رادنیتس (nata Radnitz ) از آمریکا برای کشف مکانزیمهای تبدیل کیلگوژن و دومی به برناردو آلبرتور هاسوی (Bernardo Alberto Houssay) از آرژانتین برای کشف نقش لب پیشین هیپوفیز در متابولیسم قندها

۱۹۴۸- پل هرمن مولر (Paul Hermann Müller)  از سوئیس

۱۹۴۹- این جایزه به صورت مجزا به دو نفر اعطا شد اولی به والتر رودلف هس (Walter Rudolf Hess) از سوئیس و دومی به آنتونیو کائتانو دو آبردو فریر اگاس مونیز (Antonio Caetano De Abreu Freire Egas Moniz)  از پرتغال

۱۹۵۰- ادوارد کالوین کندال (Edward Calvin Kendall)  از آمریکا/ سوئیس، تادیوتس رایشتین (Tadeusz Reichstein) از لهستان و فیلیپ شووالتر هنچ (Philip Showalter Hench) از آمریکا

۱۹۵۱- ماکس تیلر (Max Theiler) از آفریقای جنوبی برای کشف تب زرد و روش درمان آن

۱۹۵۲- سلمن آبراهام (Selman Abraham) از آمریکا

۱۹۵۳- در این دوره جایزه به صورت مستقل به دو نفر اعطا شد. اولی به هانس آدولف کربس (Hans Adolf Krebs) از آلمان غربی و دومی به فریتس آلبرت لیپمن (Fritz Albert Lipmann) از آمریکا

۱۹۵۴- جان فرانکلین ایندرس (John Franklin Enders) ، توماس هانکل (Thomas Huckle Weller) و فردریک چپمن رابینز(Frederick Chapman Robbins) از آمریکا

۱۹۵۵- اکسل هوکو تئودور (Axel Hugo Theodor Theorell) از سوئد

۱۹۵۶- آندره فردریک کورناند (André Frédéric Cournand)  از آمریکا/ فرانسه، ورنر فورسمن (Werner Forssmann) از آلمان غربی و دیکینسون ریچاردز (Dickinson W. Richards) از آمریکا

۱۹۵۷- دانیل بووه (Daniel Bovet) از ایتالیا/ سوئیس

۱۹۵۸- جورج ولز بیدل (George Wells Beadle) و ادوارد لاری تاتوم (Edward Lawrie Tatum) از آمریکا

۱۹۵۹- سورو اوچا (Severo Ochoa)  از آمریکا / اسپانیا و آرتور کورنبرگ (Arthur Kornberg) از آمریکا

۱۹۶۰- فرانک مکفارلان برنت(Frank Macfarlane Burnet) از استرالیا، پیتر برایان مداور (Peter Brian      Medawar ) از انگلیس

۱۹۶۱- گورک فن بکیسی (Georg von Békésy) از آمریکا- مجارستان

۱۹۶۲- فرانسیس هری کمپتنون کریک (Francis Harry Compton Crick)  از انگلیس ، جیمز دوی واتسون (James Dewey Watson) از آمریکا و مائوریس هیو فردریک ویلکینز (Maurice Hugh Frederick Wilkins) از انگلیس/ نیوزلند

۱۹۶۳- جان کارو اکلز (John Carew Eccles)  از استرلیا، الن لیود هاجکین (Alan Lloyd Hodgkin)  از انگلیس و اندرو فیلینگ هاکسلی (Andrew Fielding Huxley) از انگلیس

۱۹۶۴- کونراد بلاچ (Konrad Bloch) از آمریکا/ آلمان غربی و فئودور لینن (Feodor Lynen ) از آلمان غربی برای کشف مکانیزم تنظیم متابولیسم کلسترول و اسیدهای چرب

۱۹۶۵- فرانسیس یاکوب (François Jacob)، آندره لوف (André Lwoff)  و ژاکوئه مونو (Jacques Monod) از فرانسه برای کشف کنترل ژنتیک سنتزهای آنزیمها و ویروسها

۱۹۶۶- فرانسیس پیتون رویس (Francis Peyton Rous)  برای کشف ویروسهای توموری و چارلز بی. هایگینز (Charles B. Huggins) از آمریکا

۱۹۶۷- راگنار گرانیت از سوئد، هالدان کفر هارتلین از فنلاند و جورج والد از آمریکا

۱۹۶۸- رابرت هالی هار گابیند کورانا از آمریکا/ هند و مارشال نیرنبرگ از آمریکا

۱۹۶۹- ماکس دلبروک هرشی ز آمریکا/ آلمان غربی و سالوادو لوریا از ایتالیا برای کشف مکانیزم تکثیر و ساختار ژنتیکی ویروسها

۱۹۷۰- برنارد کاتس از انگلیس، اولف فن ائولر از سوئد و ژولیوس اکسلرود از آمریکا

۱۹۷۱- ایرل ویلبور ساترلند از آمریکا برای کشف عملکرد هورمونها

۱۹۷۲- جرالد ام. ادلمن از آمریکا و رادنی رابرت پورتر از انگلیس برای کشف ساختار شیمیایی پادتنها

۱۹۷۳- کارل فن فریش از آلمان غربی/ اتریش، نیکلاس تینبرگن از انگلیس/ هلند

۱۹۷۴- آلبرت کلاد از بلژیک، کریستین دو کو از بلژیک و جورج ای. پالاد از آمریکا/ رومانی برای کشف سازان ساختاری و عملکردی سلول

۱۹۷۵- دیوید بالتیمور از آمریکا، رناتو دولبکو از ایتالیا و هوارد مارتین تمین از آمریکا

۱۹۷۶- بارچ بلومبرگ و دی. کارلتون گایداسک از آمریکا

۱۹۷۷- راجر گویلمین از آمریکا/ فرانسه و اندرو ویکتور شالی از آمریکا/ لهستان

۱۹۷۸- وارنر اربر از سوئیس، دانیل ناتانس از آمریکا و هامیلیتون او. اسمیت از آمریکا

۱۹۷۹- آلن ام. کورماک از آمریکا/ آفریقای جنوبی، کادفری ان هاسفید از انگلیس

۱۹۸۰- باری بناسراف از آمریکا/ ونزوئلا، ژین داسه از فرانسه و جورج دی. اسنل از آمریکا

۱۹۸۱- راجر اسپری از آمریکا برای کشف عملکرد تخصصی نیمکره های مغزی

۱۹۸۱- دیوید اچ. هابل از آمریکا/ کانادا و تورستن ان ویسل از سوئد

۱۹۸۲- سون برگ استورم از سوئد

۱۹۸۳- باربارا مک کلینتاک از آمریکا برای کشف عناصر ژنتیکی متحرک

۱۹۸۴- نیلز کاج یرن گئورگز از دانمارک و کوهلر سزار ملیستین از آلمان غربی/ آرژانتین

۱۹۸۵- مایکل اس. براون و جوزف ال. گولداستین از آمریکا

۱۹۸۶- استنلی کوهن از آمریکا و ریتا لوی مونتالچینی از ایتالیا برای کشف و شناسایی فاکتورهای رشد سلولی

۱۹۸۷- سوسومو تونگاوا از ژاپن برای کشف مکانزیم ژنتیکی بر پایه تنوع پادتنی

۱۹۸۸- جیمز بلاک از انگلیس، گرترود الیون و جورج اچ. هیچینگز از آمریکا

۱۹۸۹- جی. مایکل بیشاپ، هارولد ای. وارموس از آمریکا

۱۹۹۰- جوزف ای. موری و ای. دانال توماس از آمریکا

۱۹۹۱- اروین نهر و برت ساکمن از آلمان برای کشف عملکرد کانالهای یونی منفرد سلولی

۱۹۹۲- ادموند اچ. فیشر، ادوین جی. کربس از آمریکا

۱۹۹۳- ریچارد جی. رابرتس از انگلیس، فیلیپس شارپ از آمریکا

۱۹۹۴- آلفرد جی. گیلمن و مارتین رادبل از آمریکا برای کشف پروتئین G در ترجمه سیگنال سلولی

۱۹۹۵- ادوارد یس. لویس از آمریکا، کریستین نوسلین فولهارد از آمریکا، اریک اف. ویشاس از آمریکا

۱۹۹۶- پیتر سی. داهرتی از استرالیا، رولف ام. زینکرناگل از سوئد

۱۹۹۷- استنلی بی. پروسنر از آمریکا

۱۹۹۸- رابرت اف. فورچکات و لوئیس جی. اگنارو فرید موراد  از آمریکا برای کشف برای اکسید نیترید به عنوان مولکول سیگنال در دستگاه قلبی عروقی

۱۹۹۹- گونتر بلوبل از آلمان/ آمریکا

۲۰۰۰- آروید کارلسون از سوئد، پل گرینگارد و اریک آر. کاندل از آمریکا/ اتریش

۲۰۰۱- لیلاند اچ. هارول از آمریکا، آر. تیموثی هانت و پل ام. نرس از انگلیس برای کشف فاکتورهای کلیدی تنظیم چرخه سلولی
۲۰۰۲- سیدنی برنر از انگلیس/ آفریقای جنوبی، اچ. رابرت هورویتس از آمریکا و جان ای. سولستون از انگلیس برای کشف تنظیم ژنتیکی توسعه اندامها و درباره مرگ سلولی برنامه ریزی شده

۲۰۰۳- پل سی. لاتربور از آمریکا و پیتر منسفیلد از انگلیس برای کشف رزونانس مغناطیسی

۲۰۰۴- ریچارد اکسل و لیندا بی. باک از آمریکا برای کشف در عرصه گیرنده های بویایی سازمان دستگاه بویایی

۲۰۰۵- باری جی. مارشال و جی. رابین وارن از استرالیا

۲۰۰۶- اندرو زی. فایر و کریگ سی. ملو از آمریکا برای کشف پدیده تداخل RNA و توالی ژنتیکی زنیجره دوتایی RNA

2007- ماریو کاپکی از آمریکا/ ایتالیا، الیور اوانس از انگلیس و الیور اسمیتیز از انگلیس/ آمریکا توسعه فناوری هدف یابی ژن در سلولهای بنیادی جنینی (ES cells) به شهرت رسیده است. این فناوری امروز توسط تمام محققان دنیا برای ایجاد موش های با جهش های ژنتیکی مورد استفاده قرار می گیرد. قدرت این فناوری در حدی است که محققان می توانند با استفاده از آن ژن مورد نظر خود را برای انجام یک عملکرد خاص تغییر دهند.

محققان می توانند به کمک این فناوری مواد DNA ژنوم موش را تغییر دهند و امکان ارزیابی جزئیات عملکرد هر ژن را در مدت توسعه جنینی و یا در مراحل بعدی فراهم کنند.

۲۰۰۸- هارالد زرهاوسن (Harald Zurhausen) محقق و دانشمند مرکز مطالعات سرطان هیدلبرگ آلمان را به دلیل کشف تاثیر ویروس پاپیلوما بر سرطان رحم در انسان به عنوان برنده نوبل پزشکی در سال ۲۰۰۸ میلادی اعلام کردند.

همچنین دو محقق فرانسوی به نامهای فرانسیس بارسینوس (Francoise) و لوک مونتگنیه (Luc Montagnier) از سازمان ویروس شناسی موسسه پاستور در پاریس به دلیل کشف ویروس عامل نقصان در سیستم دفاعی بدن انسان یا HIV که عامل بروز بیماری ایدز شناخته شده است به عنوان برندگان بعدی این جایزه اعلام شدند.


کلمات کلیدی: حاشیه و با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٥ اسفند ۱۳۸۸ توسط احمدرضا یاربّی

 

مصاحبه‌­ای منتشر نشده از مرحوم دکتر سید احمد سیادتی

نویسنده: دکتر شهاب‌­الدین صابونچی

 

این روزها اولین سالگرد فقدان یکی از پیشکسوتان خوش‌نام و محبوب جامعه پزشکی و از شاگردان خلف مرحوم دکتر قریب است. مصاحبه‌ای که پیش‌­رو دارید، سال گذشته و چند ماهی قبل از درگذشت مرحوم استاد دکتر سید احمد سیادتی، در یک صبح پنج­شنبه و در مطب ایشان که دیگر آن روزها تقریبا تعطیل بود، در حالی انجام شد که استاد دوران سخت بیماری را طی می‌کرد و سریال روزگار قریب هم از تلویزیون در حال پخش بود، اما به دلایل گوناگون در آن مقطع چاپ نشد و حالا بعد از گذشت یک‌­سال از درگذشت ایشان، به اتفاق همکاران‌ام در تحریریه سپید، خالی از لطف ندیدیم که به این وسیله، یاد ایشان را گرامی بداریم.

: با سلام و سپاس از اینکه با وجود بیماری و فرصت کوتاه، پذیرای ما شدید. با اینکه اکثر خوانندگان ما شما را می­‌شناسند، اما اگر ممکن است باز هم از معرفی مختصر خودتان شروع بفرمایید.
به نام خدا. من سید احمد سیادتی هستم، متخصص بیماری‌های کودکان و فوق تخصص عفونی اطفال و استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران. در سال 1313 در سبزوار متولد شدم و دوره دبستان را هم در همین شهر سپری کردم. برای دوره دبیرستان هم به مشهد رفتم و در دبیرستان شاهرضا دبیرستان را گذراندم و بعد هم که برای تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاه تهران آمدم و تا الان هم در همین مسیر حرکت کرده‌ام.
: علت و انگیزه انتخاب رشته پزشکی توسط شما در آن زمان چه بود؟
در شهر ما در آن زمان پزشکی بود که اکثر بیمارانی را که به ایشان مراجعه می‌کردند، با دقت معاینه و ویزیت می‌کرد و معمولا با نسخه‌های اول و دوم، مریض بهبود می‌یافت و به همین سبب در بین مردم مشهور شده بود که آن پزشک دست‌اش شفاست و همه او را دعا می‌کردند. البته وی چندان در بند مادیات هم نبود و حتی بسیاری از بیماران را بدون دستمزد ویزیت می‌کرد. این بود که از همان زمان انگیزه‌ه­ایی در من ایجاد شد که من هم پزشک شوم.
: آن زمان هم ورود به دانشگاه مانند الان سخت بود و آیا اصلا کنکور داشت؟
 بله. همان وقت هم ورود به دانشگاه تهران کنکور داشت و در سال 32 که من دیپلم گرفتم، 5 هزار نفر در کنکور دانشگاه تهران شرکت کردند که از میان آنها 60 نفر برای پزشکی، 20 نفر برای دندانپزشکی و 20 نفر هم برای داروسازی پذیرفته شدند. من هم نفر پنجم شدم و در رشته پزشکی شروع به تحصیل کردم. در سال 1338 هم به عنوان رتبه اول، فارغ ­التحصیل شدم. آن زمان به نفرات اول بورس ادامه تحصیل در خارج می‌دادند که من متاسفانه به دلیل مشکلات خانوادگی، نتوانستم برای ادامه تحصیل به خارج بروم.
: چه­‌طور شد که رشته اطفال را انتخاب کردید؟
 در یک کلام علت انتخاب رشته اطفال، علاقه‌­ام به مرحوم دکتر قریب بود. من ابتدا رفتم به سراغ جراحی پلاستیک و 2 ماهی هم آن را خواندم، اما دیدم که دل‌م پیش دکتر قریب است و خدمت ایشان رفتم و گفتم می­‌خواهم اطفال بخوانم. ایشان پرسیدند این 2 ماه را کجا بودی و وقتی من جواب دادم که پلاستیک، گفتند برو یک هفته خوب فکر کن و بعد بیا. من هم یک هفته نشده برگشتم و شدم رزیدنت اطفال و سال 1341 هم تخصص بیماری‌های کودکان را گرفتم. همان علاقه‌­ای که گفتم باعث شد دیگر از استاد جدا نشوم و تا سال 1347 در بیمارستان هزار تخت‌خوابی(امام خمینی(ره) فعلی) بودم و بعد هم با ایشان به مرکز طبی کودکان رفتم و تا امروز هم در همین سنگر مانده‌ام.
: احتمالا دوران دانشجویی در آن زمان، خاطرات زیادی برای‌تان به همراه داشته؛ لطفا کمی از خاطرات آن دوران بگویید.
 خاطره که فراوان است، اما باید به مذاق مخاطب هم خوش بیاید. اولین خاطره­‌ام مربوط به روزی است که برای نام‌­نویسی در کنکور به تهران آمدم. آن زمان تنها دانشگاه تهران رشته پزشکی داشت. وقتی وارد دانشگاه شدم، عده‌­ای را دیدم که روی چمن­‌های دانشگاه نشسته‌­اند و درس می‌خوانند. از آنها پرس و جو کردم و فهمیدم که برای کنکور پزشکی درس می‌خوانند و گفتند که همه دروس مثل فیزیک و شیمی و... را خوانده‌اند. این بود که ترس مرا فرا گرفت و از ترس آبروریزی در امتحان برگشتم منزل دایی‌­ام که تهران بود. وقتی ماجرا را گفتم، دایی­‌ام فردای آن روز مرا باخود به دانشگاه برد و ثبت‌نام کرد. آن­ سال اولین دوره‌ای بود که امتحان چهارجوابی بود و من خاطرم هست که یک ساعت و نیم وقت اضافه آوردم. مدتی بعد که در خیابان ارگ مشهد قدم می­‌زدم، یکی از دوستان‌ام از پشت سر چشمان مرا گرفت و گفت مژدگانی بده که پزشکی تهران قبول شده‌ای. من هم سریعا خودم را به تهران و دانشگاه رساندم و در لیست قبولی‌ها که در ضلع شرقی دانشکده دندانپزشکی زده بودند، دنبال اسم خودم می­‌گشتم، اما هر چه پایین لیست را که احتمال می‌دادم اسم‌ام آنجا باشد نگاه کردم اسم‌ام را ندیدم و تقریبا شوک شده بودم تا اینکه فهمیدم اسم‌ام در قسمت بالای لیست و جزو نفرات اول امتحان است. خاطره دیگر هم مربوط به ترم­‌های اول دانشجویی است. همان­‌طور که می‌دانید، تشریح درس سختی است و من هم که از بچگی سخت‌کوش بودم، این درس را هم جدی گرفته بودم. آن زمان یک همشهری داشتیم که کارش تهیه استخوان از اجساد برای آموزش بود و چون با ما آشنا بود، استخوان‌­ها را به صورت امانت به من هم می­‌داد. یک شب که من استخوان جمجمه از او گرفته بودم و در مسافرخانه‌­ای در خیابان ناصرخسرو بودم، از فرط خستگی با همان استخوان در دست، خواب‌ام برده بود و سایه‌­ای که ایجاد شده بود را شاگرد مسافرخانه دیده بود و پلیس را خبر کرده بود و کار داشت به جاهای باریک می­‌کشید.
: فکر کنم خوانندگان ما دوست داشته باشند قدری هم درباره دکتر قریب از زبان شما بشنوند.
خوشبختانه دکتر قریب با این سریالی که این مدت پخش شده، تا اندازه‌­ای برای مردم معرفی شده­‌اند. ایشان یک انسان چندبعدی بود. در تدریس روش ویژه و تاثیرگذاری داشت و برای همه دانشجوها وقت می‌گذاشت. بالای سر بیمار، ما را وادار به معاینه می‌کرد و شرح­ حال گرفتن و معاینه ما را می‌دید و خطاهای‌مان را تصحیح می‌کرد. کلاس‌های درس خیلی جذابی هم داشت و افراد حاضر بودند چند بار سر هر کلاس‌اش بنشینند. یک بار که از ایشان پرسیدم رمز موفقیت شما چیست به من گفتند که من با اینکه همه حروف کتاب یکسان است، اما گویا برخی از حروف و کلمات را برجسته‌تر می‌بینم.
ایشان ورزشکار هم بودند و معمولا اول صبح تنیس بازی می‌کردند و البته اولین نفر هم بودند که وارد مرکز طبی کودکان می‌شدند. بعد دیگر ایشان، شجاعت و مبارزه‌­شان بود که کم‌­نظیر بود و همیشه حرف‌اش را می‌­زد و حتی مدتی هم به همین سبب همراه با مهندس بازرگان به زندان رفتند. از طرفی ایشان به ویژه در کلاس­‌ها، بسیار شوخ و بذله‌­گو بودند و کلاس­‌های شادی داشتند. ایمان ایشان هم مثال زدنی بود، با اینکه سرطان گرفته بودند، متاستاز کبدی داده بود و زردی شدید داشتند، وقتی در مرکز طبی ایشان را بستری کردیم، هر روز که به دیدن‌شان می‌رفتیم و احوال‌شان را می‌پرسیدیم، می­‌گفتند الحمدلله و شکایت نمی‌کردند. تا 48 ساعت قبل از فوت هم بیماران‌شان را ویزیت می‌کردند. خلاصه اینکه مانند ایشان کم داریم و یک الگوی واقعی بودند.
: شما در این سال‌­ها، هم در بخش علمی و هم در امور اجرایی و صنفی فعالیت‌­های زیادی داشته‌­اید.
یک پزشک تنها وظیفه تشخیص و درمان ندارد. باید در امور آموزشی و پژوهشی هم فعالیت کند و به فکر ارتقای وضعیت پزشکی کشور هم باشد. من در این سال­‌ها نزدیک به هشتاد مورد فعالیت­‌های پژوهشی داشته‌‌ام. در کنار آن تدریس مداوم هم داشته‌­ام و مدارج علمی را طی کرده‌ام و الان بیش از بیست سال است که استاد تمام دانشگاه هستم. دوره فوق تخصصی عفونی اطفال را در تگزاس گذراندم و وقتی دیدم هر ساله هزینه زیادی برای اعزام بیماران به خارج می­‌پردازیم، به فکر تاسیس رشته­‌های فوق‌تخصصی اطفال در کشور افتادم که خوشبختانه موفق شدیم 9 رشته را در کشور راه‌­اندازی کنیم. 27 سال است که دبیر هیات بورد تخصصی کودکان هستم و از ابتدا هم دبیر هیات بورد فوق­‌تخصصی کودکان بوده‌­ام. قبل از تاسیس دانشگاه علوم پزشکی تهران مدیر گروه طب کودکان دانشگاه تهران هم بودم و الان رییس مرکز تحقیقات عفونی اطفال و رییس بخش عفونی مرکز طبی کودکان هم هستم. در کمیته­‌های مختلف کشوری نظیر واکسیناسیون و سل هم عضو هستم. در شورای عالی سیاست­گذاری وزارت بهداشت هم حضور داشته‌­ام و اکنون هم که به عنوان رییس شورای عالی نظام پزشکی، از حقوق قانونی پزشکان دفاع می­‌کنم.
: و در پایان چه توصیه­‌ای برای جامعه پزشکی و همکاران جوان‌­تر و شاگردان خود دارید؟
توصیه همیشگی من به جامعه پزشکی این است که انسجام خود را حفظ کنند و با همدیگر نیز مهربان باشند. تنها در این صورت است که می­‌توانند به حقوق و جایگاه قانونی خود برسند. اگرچه ممکن است دو - سه درصد از این قشر هم خطاهایی بکنند، اما هیچ گروهی مانند جامعه پزشکی برای مردم زحمت نمی‌‌کشد و ایثار نمی‌کند. البته این سعادت هم نصیب آنها شده که مورد اعتماد و مراجعه مردم باشند و قدرت حل مشکلات آنها را داشته باشند. پزشکان جوان ما باید در درجه اول توکل‌شان به خدا باشد و در درجه بعد، قصدشان تنها خدمت به مردم و بیماران باشد. اگر این را هدف قرار دهیم، مادیات هم به دنبال آن خودش خواهد آمد و نباید مادیات هدف ما باشد. یک حرف هم با متخصصان کودکان و آن اینکه به کوچکی بچه­‌ها و اینکه مسایل را نمی‌­فهمند نگاه نکنید؛ اتفاقا روح بزرگی دارند و از ایشان می‌‌توانید تاثیرات معنوی و اخلاقی زیادی بگیرید.


کلمات کلیدی: با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ٢٩ دی ۱۳۸۸ توسط احمدرضا یاربّی

چهره ابوعلی‌سینا. نقاش: ابوالحسن صدیقی (این تصویر توسط انجمن آثار ملی رسما به‌عنوان چهرهٔ اصلی بوعلی سینا شناخته شد.) سیاه قلم روی کاغذ، ۱۳۲۴

زندگی

ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله متولد سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)

«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)


بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:


پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.

در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.

ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.
 
آرامگاه بوعلی سینا در همدان
 
قبر بوعلی سینا از دید داخلی

اخلاق و صفات

ابن سینا از حیث نیرو جسمانی مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمی‌کرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی می‌توانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. می‌گویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله می‌پرداخت و در این کار افراط می‌کرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانش‌های زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.

نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار زشت و تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.

ابن سینای فیلسوف

ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک می‌شد، بیشتر از ارسطو فاصله می‌گرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک می‌شد. داستان‌های تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست. امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات می‌پردازد.[۶]

آثار ابن سینا

کتاب قانون ابن سینا در سال 1593

به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.

 افزون بر این، ابن‌سینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشته‌است. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آن‌ها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابن‌سینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شده‌است.[۷]

آثار فراوانی از ابن‌سینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آن‌ها در فهرست نسخه‌های مصنفات ابن سینا[۸] آورده شده‌است. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.[۷]

فلسفه

  • شفا
  • نجات
  • الاشارات والتنبیهات

ریاضیات

  • زاویه
  • اقلیدس
  • الارتماطیقی
  • علم هیئت
  • المجسطی
  • جامع البدایع

طبیعی

  • ابطال احکام النجوم
  • الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
  • فضا
  • النبات والحیوان

پزشکی

  • قانون
  • الادویة القلبیه
  • دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
  • قولنج
  • سیاسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نیست.به مقالهٔ دوم کتاب فیلسوف شهید شیعه ابوعلی سینای خراسانی رجوع شود)
  • تشریح الاعضا
  • الفصد
  • الاغذیه والادویه

کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفته‌است مانند :مبانی تشریح/اناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوجی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوجی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی هژار از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شده‌است. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وامریکایی تادو قرن پیش مورد استفاده پزشگان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شده‌است. وبعد از انجیل بیشترین چاپ را داشته‌است. افلاطون مغز و قلب و کبد را از اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضا را مثلث افلاطون /تریگونوم پلاطو/ مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبقای نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا/کوادرانگولا اویسینا / نامیدند.

موسیقی

نوشتار اصلی: ابن سینا و دانش موسیقی
پورسینا تئوری‌دانی دارای دیدگاه‌های موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن می‌راند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان می‌شود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایه‌های دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بوده‌اند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخش‌هایی از آنها به موسیقی پرداخته شده[۹]:
  • شفا
  • جوامع علم موسیقی
  • المدخل الی صناعة الموسیقی[۱۰] (در دسترس نیست)
  • لواحق(در دسترس نیست)
  • دانشنامه علایی
  • نجات
  • اقسام العلوم

شاگردان ابن سینا 

ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند:

  • بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود. یکی از کتاب‌های ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.
  • ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بوده‌است و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.
  • ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.
  • ابومنصور طاهر اصفهانی نیز از شاگردان ابن سینا بود که مانند عبدالواحد جوزجانی در ریاضیات تبحر داشت.

منابع

  • انوشه، حسن(به سرپرستی). دانشنامه ادب فارسی: ادب فارسی در آسیای میانه. چاپ اول(ویراست دوم)، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰، ISBN ۹۶۴-۴۲۲-۴۱۷-۵ (جلد اول). ‏
  • بیهقی، پورفندق، تتمه صوان الـحکمه، بخش زندگی‌نامه خودنوشت و اضافات ابوعبید جوزجانی
  • ستایشگر، مهدی. نام نامهٔ موسیقی ایران زمین جلد سوّم. چاپ اوّل، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۶، ISBN ۹۶۴-۴۲۳-۳۷۷-۸(جلد ۳). ‏
  • مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران
  • اموزش و دانش در ایران
  • ابن سینا، بیژن آرقند 

کلمات کلیدی: با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸۸ توسط احمدرضا یاربّی

دکتر محمد قریب در سال ۱۲۸۸ در تهران متولد شد. پدرش مرحوم علی اصغر خان قریب و از مردم روستای گرکان از توابع آشتیان بود. تحصیلات ابتدایی را در دبستان سیروس و متوسطه را در دارلفنون تهران (دارالمعلمین) گذراند . او در سال ۱۳۰۶ شمسی در زمره اولین گروه دانشجویان ایرانی بود که برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به فرانسه رفتند. وی در پایان سال اول در شهر رن فرانسه موفق به دریافت جایزه لابراتور تشریح دانشکده پزشکی شد. وی در سال ۱۳۱۴ نخستین ایرانی بود که توانست در کنکور انترنی بیمارستان پاریس موفق شود.

دکتر قریب ، به پاس خدمات چشمگیر علمی ، به دریافت نشان دانش از دانشگاه تهران و نشان درجۀ اول فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش و نشان عالی لژون‌ دونور از دولت فراسه نائل گشت.

وی در سال ۱۳۱۵ با دوشیزه زهرا قریب دختر مرحوم استاد عبدالعظیم قریب ازدواج کرد . و در سال ۱۳۱۷ به ایران بازگشت. پس از طی نمودن دوره سربازی در سال ۱۳۱۹ به عنوان دانشیار طب اطفال در دانشگاه به فعالیت علمی مشغول گردید. وی ابتدا در بیمارستان رازی به اداره بخش اطفال مشغول شد و بعد از آن به بیمارستان هزار تختخوابی رفت و در آنجا بخش اطفال را دایر کرد. او در سال ۱۳۱۹ کتاب بیماریهای کودکان را به چاپ رساند و در سال ۱۳۳۵ با همکاری آقای دکتر حسن اهری آن را با اصلاحات جدید تجدید چاپ نمود.

دکتر قریب در سال ۱۳۲۱ موفق به دریافت نشان عالی دولت فرانسه شد و در سال ۱۳۵۰ به عضویت هیئت مدیره انجمن بین المللی بیماریهای کودکان در آمد. همچنین در آخرین سالهای عمر وی موفق به دریافت نشان درجه اول فرهنگ از وزارت آموزش و پرورش شد.

وی در طول سالهای فعالیت علمی خود در کنگره‌های مختلف بین المللی در کشورهای مختلف از جمله فرانسه، آمریکا، کانادا، ژاپن، ترکیه و اتریش شد و عضویت چندین مجمع علمی بین المللی را برعهده داشت. ایشان اولین تعویض خون را در ایران انجام دادند و از بنیانگذاران انتقال خون در ایران بود.

از مهمترین اقدامات ایشان بنیانگذاری و تأسیس اولین بیمارستان تخصصی کودکان یعنی بیمارستان مرکز طبی کودکان به همراه دکتر حسن اهری بود که ایشان این اقدام را در زمان بازنشستگی خود انجام دادند مرحوم دکتر قریب در حین فعالیت علمی فعالیت سیاسی و اجتماعی نیز داشت به گونه‌ای که بارها در کلاس درس به اقدامات رژیم پهلوی انتقاد نموده و پس از واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز پس از امضای یک بیانیه به همراه ۱۰ تن دیگر از اعضای هیئت علمی دانشگاه مانند مهندس بازرگان، دکتر سحابی و دکتر نعمت الهی به دستور محمدرضا شاه از دانشگاه اخراج شدند که این موضوع باعث افزایش محبوبیت ایشان در بین دانشجویان و جامعه دانشگاهی شد.

مرحوم دکتر قریب در سال ۱۳۵۱ به هماچوری (دفع خون از دستگاه ادراری) مبتلا شدند که بعدها تشخیص سرطان مثانه داده شد و اقدامات درمانی انجام شده درایران و آمریکا تأثیر چندانی بر بیماری ایشان نداشته و سرانجام در روز سه شنبه اول بهمن ماه ۱۳۵۳ در بیمارستان مرکز طبی کودکان محل خدمت خود دار فانی را وداع کردند و طبق وصیت خودشان در قبرستان شیخان قم به خاک سپرده شدند.لازم به ذکر است برای مراسم تدفین دکتر محمد قریب، محمدرضا شاه پهلوی بهمراه خودروهای دربار شخصاً جنازه دکتر محمد قریب را از تهران تا قم همراهی کردند و آیت الله العظمی گلپایگانی نماز ایشان را قرات فرمودند.


کلمات کلیدی: با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٧ توسط احمدرضا یاربّی

استاد میرشمسی، بنیانگذار تولید واکسن به خصوص واکسن‌های انسانی در موسسه رازی بود و به همین دلیل از ایشان به عنوان «پدر واکسن ایران» یاد می‌شود.

استاد میرشمسی از چهره‌های ماندگار علمی کشور که به واسطه ساخت واکسن‌های مختلف که به نجات جان میلیون‌ها انسان در کشورهای مختلف دنیا منجر شد و همچنین ارائه ده‌ها مقاله در معتبرترین مجلات علمی دنیا از چهره‌های علمی شناخته شده کشور در عرصه بهداشت جهانی به شمار می‌رود، امروز همزمان با هفته پژوهش و ایام تکریم پژوهشگران و اهل علم در حلقه‌ای از محققان و تلاشگران عرصه علم و پژوهش کشور به ویژه شاگردان و همکارانش بدرقه شد.

گفتنی است، دکتر حسین میرشمسی در سال 1295 در اصفهان به دنیا آمد و تا پایان دبیرستان در همان شهر تحصیل کرد و سپس وارد دانشگاه تهران شد و مدرک دکتری دام پزشکی گرفت.

دکتر میرشمسی پس از مدتی کار در موسسه سرم سازی رازی، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و موفق به کسب دیپلم تخصصی در رشته میکروب شناسی، ایمنی شناسی و سرم شناسی از انستیتو پاستور پاریس و دکتری دام پزشکی از دانشگاه پاریس شد.

وی چند سال بعد دو مدرک ویروس شناسی خود را از مؤسسات تحقیقاتی لندن و نیویورک دریافت کرد.

در اواخر دهه 1330 و پس از تولید انبوه واکسن های ضد دیفتری، کزاز و سیاه سرفه، دکتر میرشمسی عزم خود را برای توسعه ویروس شناسی در ایران جزم کرد.

دکتر میرشمسی که پس از بازگشت به ایران معاون واحد تولید واکسن های پزشکی انستیتو رازی شد، از اواسط سال 1348 به تولید واکسن ضد سرخک در موسسه رازی پرداخت و از سال 1352 پژوهش در زمینه تولید واکسن ضد فلج اطفال را هم آغاز کرد و با تولید انبوه این واکسن نقش بی بدیلی را در ریشه کنی فلج اطفال در کشور ایفا کرد.

دکتر میرشمسی در ادامه خدمت خود در سال‌های 1365 و 1366 به تولید دو واکسن جدید ضد اوریون و ضد سرخجه نیز توفیق یافت.

نسل های بسیاری سلامتی خود را مرهون برنامه های واکسیناسیونی می دانند که با تکیه بر تولیدات میرشمسی و به رایگان در اختیار مردم قرار می گرفتند.

دکتر میرشمسی در سال 1374 پس از 54 سال خدمت صادقانه در زمینه‌های علمی و پژوهشی، لوح تقدیر و نشان درجه اول پژوهشی را از دست رئیس جمهور وقت دریافت کرد. کنگره بیوتکنولوژی در سال های بعد با نام او و با بزرگداشت وی برگزار شد.

وی در سال های اخیر به عنوان یکی از چهره های برجسته علمی در همایش چهره‌های ماندگار تقدیر شد. در سال 1381 دکتر عارف معاون اول رئیس جمهور، ضمن تقدیر از وی، آزمایشگاه‌های زیست شناسی پژوهشکده بیوتکنولوژی کشاورزی را به نام او ثبت کرد.

همکاری با مؤسسه واکسن سازی پیونگ یانگ به عنوان مشاور یونیسف، طی دوره تهیه واکسن ضد سرخک در دانشگاه بایلور امریکا، تدریس ویروس شناسی عمومی به عنوان استاد مدعو دانشکده دام پزشکی دانشگاه تهران، عضویت پیوسته فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران و فرهنگستان علوم جهان سوم و دریافت جایزه دوم پژوهش جشنواره خوارزمی از جمله سوابق و تلاش‌های علمی استاد است.

وی مولف 112 مقاله علمی تخصصی به زبان های فرانسه و انگلیسی و آثار علمی متعدد از جمله کتاب‌های ویروس شناسی و اصول ایمنی شناسی ( جایزه بهترین کتاب سال) و پیشگیری و درمان با واکسن و سرم است.

استاد حسین میرشمسی از بنیانگذاران بیوتکنولوژی و چهره های ماندگار علمی کشور بعد از ظهر شنبه، 23 آذرماه امسال در سن 92 سالگی در تهران درگذشت.


کلمات کلیدی: با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٧ توسط احمدرضا یاربّی

پروفسور مجید سمیعی در یک خانواده معروف گیلانی به سال 1316هـ.ش در تهران متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر به پایان رسانید و سپس عازم آلمان گردید. رشته های بیولوژیکی و پزشکی را در دانشگاه ماینتس به پایان رسانید و سپس دوره ی تخصص جراحی مغز و اعصاب را زیر نظر پروفسور کورت شورمن شروع کرد و در سال 1349 به اخذ درجه ی تخصص در این رشته نایل آمد. وی کار علمی را با سمت استادیاری و معاونت بیمارستان جراحی مغز و اعصاب آغاز کرد. پس از چندی سرپرستی بخش جراحی مغز و اعصاب اطفال را به عهده گرفت. در سال 1351 به اخذ درجه ی پروفسوری جراحی مغز و اعصاب از دانشگاه ماینتس نایل گردید. ضمن کارهای پزشکی و تدریس، لحظه ای از تحقیق و تتبع غافل نبود و در زمینه ی تورم مغز و ترمیم و بازسازی جراحی اعصاب محیطی مطالعات ارزنده ای انجام داد. در سال 1350 اولین دوره از دوران آموزشی جراحی میکروسکوپی را آغاز کرد و در سال 1356 نخستین آزمایشگاه تمرین جراحی میکروسکوپی آلمان را با کمک بنیاد فولکس واگن تأسیس نمود. تجربیات پیوند اعصاب محیطی و بازسازی اعصاب مغز توجه پروفسور سمیعی را به مشکلات جراحی در قاعده ی جمجمه جلب کرد و در این زمینه اولین گامهای پیشرفت را برداشت که مورد توجه جهان پزشکی قرار گرفت. در سال 1356، ریاست بیمارستان جراحی مغز و اعصاب را در شهر هانور به عهده گرفت در همین سال، کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه لیدن هلند به وی اعطا شد و در سال 1366 دانشگاه ماینتس تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب را به وی پیشنهاد کرد. در سال 1367 با قبول تصدی کرسی جراحی مغز و اعصاب در دانشگاه هانور به کار پرداخت. از سال 1367 تا 1371 ریاست انجمن بین المللی قاعده ی جمجمه را به عهده داشت و در سال 1371 به ریاست فدراسیون جهانی انجمنهای قاعده ی جمجمه انتخاب شد. بخشی از تجربیات علمی او در 13 کتاب و بیش از 200 مقاله ی علمی منعکس شده است. برای تجلیل از مقام علمی و تجربیات ارزنده وی و همچنین گامهای بلندی که در پیشرفت جراحی مغز و اعصاب برداشته است، رییس جمهوری آلمان غربی در سال1367 نشان خدمت درجه 1 دولت آلمان را به او اهدا کرد. در همین سال جایزه ی علمی استان نیدرزاکس آلمان، به پاس فعالیتهای پر ارزش وی در راه پیشرفت جراحی مغز و اعصاب به نامبرده اهدا شد. پروفسور سمیعی، طی 25 سال اخیر، در بیش از 200 کنگره ی علمی شرکت و تجربیات پزشکی خود را ضمن سخنرانیهای متعدد ارایه نموده است. وی از سوی مجامع علمی پزشکی جهان تقدیرنامه ها و جوایز گوناگونی دریافت کرده و در حال حاضر در جهان پزشکی به عنوان جراح پیشتاز در رشته مغز و اعصاب شناخته شده است.

صادق احسانبخش در کتاب دانشوران و دولتمردان گیل و دیلم می نویسد: «پروفسور سمیعی پس از ترور (من) در سال 1361 در بیمارستان قلب به عیادتم آمد و پیشنهاد نمود به آلمان بروم تا شاید بتواند عصب هایم را که قطع شده بود پیوند میکروسکوپی نماید. با اینکه 70 درصد نقص عضو داشتم پس از بیرون آمدن از بیمارستان دو سال بعد به آلمان رفتم و مورد عنایت خاص شان قرار گرفتم. خون ایرانی در کالبد پروفسور، او را واداشته بود که بسیاری از بیماران نقص عضو مغزی و غیر مغزی که به آن دیار عزیمت می کردند ایشان چون پدر و برادری مهربان از آنها عیادت می کرد و در صورت لزوم عمل جراحی می نمود. هنگام عمل جراحی صدها خبرنگار و فیلمبردار از در و دیوار بیمارستان عکس برداری می کردند. پروفسور سمیعی سالن مداربسته ای را کنترل می کند که ده ها جراح مغز از گوشه و کنار جهان حرکت دست پروفسور سمیعی را در نوع عمل می بینند. پروفسور سمیعی نسبت به گیلان علاقه ی شدیدی دارد وگاه گاه به گیلان سفر می نماید.وی در نوروز 1387 به همراه برادرزاده خود محمد که برای درمان در تهران به سر میبرد وتمام تعطیلات خود را صرف او نمود واز همسر و فرزندان خود دور بود که این کار پرفسور قابل تقدیر است لازم به ذکر است که از تمام کشورها از ایشان برای عمل جراحی دعوت می شود».

 

 فهرست آثار پروفسور سمیعی

مقالات: بیش از 200 مقاله ی علمی در خصوص دستگاه عصبی مرکزی و محیطی. کتابها: برش نگاری پنوموآنسفال ـ جنبه های نوین اعصاب محیطی ـ اعصاب جمجمه ای ـ ضربه های وارد بر قاعده ی جمجمه ـ جراحی در ساقه ی مغز و بطن سوم و اطراف آن دو ـ جراحی قاعده ی مغز ـ ضایعات اعصاب محیطی ـ جراحی منطقه ی زین ترکی و سینوسهای پیرامون بینی جراحی مننژیم قاعده ی مغز ـ جراحی کلیوس ـ روشهای نوین بازسازی استخوان ـ دوخت عروق و اعصاب و نیز پیوند در جراحی پلاستیک و جراحی ترمیمی ـ جراحی قاعده ی مغز ـ اطلس جراحی قاعده ی جمجمه.


پروفسور مجید سمیعی، دانشمند و جراح برجسته ایرانی، در حال حاضر ریاست فدراسیون جهانی انجمن جراحان اعصاب و ریاست بیمارستان علوم عصبی هانوفر آلمان را بر عهده دارد.

 

منابع

  • WFNS.org Federation
  • International Neuroscience Institute, Hanover, Prof. Madjid Samii

کلمات کلیدی: با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧ توسط احمدرضا یاربّی

ارنستو گوارا دلاسرنا، معروف به "چه"، مدرک پزشکی خود را در آرژانتین گرفت. وی به همراه یکی از دوستانش با موتورسیکلت قدیمیشان به سفر در کشورهای آمریکای لاتین پرداخت. یکی از نقاط اوج این سفر، اقامت این دو در بین کلونی جذامیان و وداع باشکوه آنها بود. در این سفرها بود که ارنستو با درد و رنج مردم ستمدیده آشنا شد. اما او، به جای درمان معلول، به علت-که همانا امپریالیسم جهانی بود- پرداخت و چند سال بعد، در حالی که بیشتر یک سرگرد بود تا یک پزشک، به عنوان دومین فرد موثر در انقلاب کوبا، امپریالیسم جهانی (و امپریالیسم خصوصی تر: مافیا) را در کوبا شکست داد و چشم به آینده ای روشن برای مردم فقیر و تحت ظلم دوخت. امروزه کوبا علیرغم فقر منابع طبیعی و اعمال تحریمهای همه جانبه از سوی دولت ایالات متحده، سیستم درمان جهانی رایگان را به اجرا گذاشته و سخاوتمندانه بیماران سراسر جهان را که به این کشور سفر کنند تحت درمان قرار می دهد. (این سیستم دستمایه ی انتقاد مایکل مور از اوضاع بهداشتی-درمانی ایالات متحده در مستند Sicko در سال 2007 نیز شد.) این اقدامات که بخشی از آرزوهای "چه" بود، همچنین باعث کسب تجربه ی فراوان اعضای تیم پزشکی کوبا نیز شده است. آنچه در ادامه می آید، بخشی از سخنرانی دکتر سرگرد ارنستو "چه" گوارا در برابر شبه نظامیان کوبا در 19 آگست 1960 است؛ یکی از معدود سخنرانی هایی که پیرامون علوم پزشکی و آنچه که او revolutionary medicine می نامید صورت گرفت: ...پس از فراغت از تحصیل، به علت شرایط خاص و همچنین شاید به خاطر شخصیت خودم، شروع به مسافرت در قاره ی آمریکا کردم، و با سرتاسر آن آشنا شدم...به خاطر شرایط سفرم، ابتدا به عنوان یک دانشجو و سپس به عنوان یک دکتر، تماس نزدیکی با فقر، گرسنگی ، بیماری، ناتوانی در درمان یک کودک به علت نداشتن پول، و حیرت و تخدیر ناشی از گرسنگی و تنبیه داشتم؛ تا جایی که یک پدر می توانست از دست دادن یک فرزند را به عنوان یک اتفاق نه چندان مهم بپذیرد. و در این زمان بود که من متوجه شدم چیزهایی بودند که برای من به اندازه ی مشهور شدن یا انجام خدمتی برای علم پزشکی مهمند: من می خواستم به آن مردم کمک کنم...و اکنون ما به هسته ی مسئله مان در این زمان رسیده ایم: امروز سرانجام فرد این حق و بلکه این وظیفه را دارد که بالاتر از هر چیزی یک دکتر انقلابی باشد، یعنی کسی که دانش تکنیکی حرفه اش را در خدمت انقلاب و مردم قرار دهد...شما باید کودکانی را دیده باشید که شرایط جسمانیشان به هشت یا نه ساله می مانست در حالی که تقریباً همه شان سیزده یا چهارده ساله بودند.آنها اصیل ترین کودکان سیرا مائسترا (منطقه ای در کوبا- قلب شروع انقلاب کوبا- م.)بودند؛ اصیل ترین نسل گرسنگی و بدبختی. آنها پیامدهای سوء تغذیه بودند...پایه ای که مبارزه علیه بیماری باید بر آن بنا شود، آفرینش یک بدن قوی است؛ ولی نه با کار هنرمندانه ی یک دکتر علیه یک میکروارگانیسم ضعیف؛ بلکه با کار دسته جمعی بر روی تمام جامعه. بنا بر این، یک روز پزشکی به سمت تبدیل خود به علمی که از بیماری پیشگیری کند خواهد رفت، و جامعه را به سمت انجام وظایف پزشکی خود هدایت خواهد کرد. اقدامات پزشکی باید فقط در مواقع اضطراری که خارج از مهارت های مردم جامعه ی جدیدی که ما می آفرینیم باشد مداخله کند...

...امروز انقلاب از ما می خواهد یاد بگیریم که افتخار خدمت به همسایه ی خود از یک دستمزد خوب مهمتر است، که با ارزش تر و ماندگارتر از همه ی ثروتی که فرد می تواند جمع کند، سپاسگزاری یک انسان است. و هر دکتر، در میان دایره ی فعالیتهایش می تواند و باید که این گنجینه ی ارزنده که همانا سپاسگزاری مردم است را جمع کند... ...رویکرد ما به بیماران باید متفاوت از قبل باشد...ما نباید پیش مردم برویم و بگوییم: "ما آمدیم. ما آمدیم تا خیر و برکت حضورمان را به شما برسانیم؛ تا دانشمان را به شما بیاموزیم؛ تا اشتباه هایتان، فقر فرهنگی تان، و غفلتتان از امور ساده و ابتدایی را به شما نشان دهیم." بلکه ما باید با یک ذهنیت یادگیرنده و روح فروتن به میان این منبع خرد که همانا مردم است برویم... ترجمه از متن انگلیسی ترجمه ی Beth Kurti با اندکی تغییر.


کلمات کلیدی: با مشاهیر
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٧ توسط احمدرضا یاربّی
Blog Skin